هفته دفاع مقدس
نمایش نامه [خیابانی]" راننده مشهور"
(براساس خاطره :آقای افزون در دوره دفاع مقدس)
نویسنده و تهیه و تنظیم: حسن صادقی یونسی
*
لودرچی:(رزمنده )جنگ جنگ است و عزت و شرف
و دین ما در گرو همین مبارزات است
منصوری:بیایید بنگرید اینجا بندر فاو است؛دارای سه منطقه ای به نام البهار؛خور عبدالله؛کارخانه نمک...(با دست به مناطق اشاره می کند)
لودرچی:آمدیم استان خوزستان_اهواز جان ....ما را انداختند اینجا.... تو حال خودم بودم به یکباره سردار دلها حاج قاسم سلیمانی را دیدم
[رفتم جلو]سلام سردار
حاج قاسم:سلام،آقای افزون *شهید نشدی؟؟!!
لودرچی:نه هنوز شهادت لیاقت نداشتم
حاج قاسم: تو از ملاهای قدیمی کنار هست؟؟!!
لودرچی:(با کمی تعلل و مکث)...پدر خانمم از این ملاهای قدیمی است
حاج قاسم:می آیی برویم خط؟
لودرچی:(با اشتیاق)سردار هرجا بگویید می آیم*
منصوری:(اشاره می کند)رفتیم و رفتیم...(حرکت می کنند)یک جایی کانال بود و سنگر کمین
(صدای تک تیراندازی و چند انفجار خمپاره و شلیک کلت منور)
حاج قاسم:خدا با تو است *شب تا صبح سنگر می زنی؛اما تیر نمی خوری
منصوری: (با دست اشاره می کند)آنجا هم سه راهی مرگه
لودرچی:حومه کارخانه نمد*(مکث و حالت پرسشی)چرا به اینجا سه راهی مرگ میگویند؟؟؟
حاج قاسم:هرکسی برود امکان ندارد که تیر به سمتش نیاید
لودرچی: اما من چند بار رفتن اما اتفاقی نیفتاد
سردار: (با لبخند)اون موقع خواب بودند!؟
( چند ثانیه پخش موزیک سنتی مذهبی بوشهر)
{سه نفر قدری با سلاح حرکت می کنند...و یک دفعه سردار با دست اشاره می کند ...ایست}
سردار:این ها بعثیون عراقی هستند....اگردل و جرات داری برو اون سمت
منصوری: (دوربین را به لودرچی می دهند)نگاه کنید
لودرچی: ممنون ....برادر زارع منصوری...کرمانی*ان شاالله شهید بشی
(لحظه ای بعد) او وه...جایگاه لشکر صدام...(با اطمینان)سردار جان برویم
سردار: یک شرط دارد
لودرچی: چه شرطی؟؟؟!
سردار:اصلاصحبت نکنی...چون اگر زبانت را باز کنی و بفهمن که ایرانی هستی تو را می کشند🔴
لودرچی(اشاره به ساعت)الان ساعت ده شب است داریم می رویم در صف عراقی ها بنشینیم
(تعدادی عراقی در حال غذا خوردن#موزییک وآهنگی عربی)
منصوری: رفتیم آنجا غذا گرفتیم و خوردیم...چند لودر هم آنجا بود
سردار: توکه راننده(لودرچی)لودر هستی*
می تونی یکی از لودر ها را برداری؟
لودرچی: مگر می شود؟
سردار: (با تبسم)امکانش رو خدا برامون درست می کنه.
(بلند شدم و با دقت لودر ها را بررسی کردم... و سپس برگشتم )
لودرچی: یکی از دستگاه ها خوبه ولی بقیه نه
(سردار دستی به شانه لودرچی کشید )
سردار: برو چک کن روغن و آبش رو...
لودرچی:بله داره ...اما سوئیچ نداره
سردار: تو کیسه آخر پشت سر صندلی سوئیچ هست
لودرچی: (سوئیچ را برمی دارد...لودر را روشن می کند)
سردار: ( کنار منصوری و لودرچی روی لودر می نشیند)
سردار: (با اطمینان و شادمانی)حرکت کن حرکت کن
منصوری: از خاکریز اول و دوم گذشتیم
لودرچی: از خان خون گذشتند صبح ظفر سواران پیغام فتح دادند آنسوی جبهه یاران
سردار :(شلیک دشمن شروع شد)...عراقی ها متوجه شدند..خاکریز سوم را بسلامتی عبور کردیم
(مارش نظامی)
پخش صدای رادیو لندن(بی بی سی)*حاج قاسم سلیمانی آمد عراق یک دستگاه لودر برداشت و برد...
لودرچی(خطاب به جمعیت)از همان موقع ما شدیم راننده مشهور
🔵🟢🟡🟠🔴🟣⚫️🟤⚪️⚪️⚪️⚪️